Sunday, October 2, 2016

محمد اقبال: جیغ بنفش و دکان سوخته


پایان انتقال پیروزمند مجاهدین و رزم‌آوران ارتش آزادی به آلبانی و سایر کشورهای اروپایی خبری بسیار پر اهمیت بود اما همیشه در کنار امور پراهمیت امور کم اهمیتی هم قراردارند که این بار همانا سوختن دکان صادق دژخیم و کمیته اشرف و انجمن نجات و کمپین کذایی «حیوان لیبرتی» (عاطفه اقبال) بود.
در مورد واقعه پر اهمیت انتقال، هرکس به مطالب رسانه های خبری پس از ۱۹سپتامبر مراجعه کند انبوهی خبر و گزارش و بیانیه را خواهد دید که فصل مشترک آنها استقبال از رخدادی است که نه تنها پیروزی مجاهدین و مردم ایران، بلکه موفقیت و خوشحالی بزرگی برای همه دوستداران آزادی و مدافعان حقوق بشر و حقوق پناهندگان توصیف شده است. در مورد این فصل مشترک، به نقل جملاتی از بیانیه شخصیتهای برجسته سیاسی و حقوق بشری آلمان از جمله خانم زوسموت -که ده سال رئیس پارلمان فدرال این کشور بوده- اکتفا می کنم.
آنها در بیانیه یی با عنوان “همه ساکنان لیبرتی اکنون امن هستند و این موفقیتی بزرگ است »، نوشته اند:”انتقال اعضای اپوزیسیون ایران به اروپا با موفقیت بپایان رسید. – ما در کمال خوشحالی، آرامش و با رضایت خاطر از تکمیل انتقال کلیه اعضای سازمان مجاهدین خلق که در کمپ لیبرتی در بغداد باقی مانده بودند مطلع شدیم. بدین ترتیب یک نگرانی درازمدت به یک شادی بزرگ برای همه کسانی منجر شد که هرگز امید خود را از دست ندادند و به پایداری و موضعگیری و اقدامات کمک کننده ادامه دادند... در هیچ دوره ای رژیم تهران خواهان خروج اعضای مجاهدین خلق ایران از عراق نبوده است و بدین منظور نیز موانع زیادی ایجاد کرد. اما به رغم همه موانع، مجاهدین خلق تسلیم نشدند. نائل آمدن به ایجاد امنیت جدید برای اعضای مقاومت ایران، بمثابه یک شکست آشکار برای رژیم ایران است».
این بیانیه هم چنین تاکید می کند: «سهم محوری این موفقیت از آن خود اعضای سازمان مجاهدین خلق و انبوه حامیان آن است. آنها با وقف انرژی شخصی و امکانات مالی، رسیدن به این موفقیت را میسر ساختند. کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد اعلام کرد: ادامه موفقیت در اجرایی کردن راه حلها همچنین با پایبندی ساکنان به تعهد خود برای تأمین عمده هزینه های مربوطه، یاری شده است، به ویژه برای تأمین دراز مدت همه ساکنان جابه جا شده به خارج از عراق که به کمکهای دولتی هیچ دسترسی ندارند. تلاشهای ما و کمکهای سیاسی و انساندوستانه باید ادامه یاببند و ادامه خواهند یافت و مجاهدین نیز پرانگیزه تر و متقاعدتر از هر زمان دیگر هستند تا به هدف اصلی خود یعنی یک ایران آزاد و دمکراتیک دست پیدا کنند».
این جملات بیانی فشرده و محوری از رویکردهای مشترک انسانی است. اما در نقطه مقابل، رژیم ضد انسانی ‌آخوندها و همه عوامل و ابوابجمعی آن و بخصوص دکان و دماغ عاطفه اقبال (ماماچه پلیدک-حیوان لیبرتی) به شدت سوخته است.
البته به نظر می رسد ما قدر کمپین وزارت اطلاعات تحت رهبری ماماچه پلیدک را نشناخته ایم. ایالات متحده آمریکا و کمیساریای عالی پناهندگان و دولتهای آلبانی و نروژ و آلمان و ایتالیا و دیگر کشورهای اروپایی که تلاشهای چندین و چند ساله مجاهدین وحامیانشان در سراسر جهان برای انتقال مجاهدین را نادیده می گرفتند و کاری هم به توصیه های کنگره آمریکا و پارلمان اروپا و پارلمانهای دیگر که در اثر تلاشهای شبانه روزی مقاومت به دولتهای خودشان برای انتقال مجاهدین از عراق فشار می آوردند، نداشتند، و گوششان به درخواستهای مکرر ۱۰-۱۲ ساله مجاهدین که خودشان همه هزینه های انتقال به خارج از عراق و هزینه استقرار و زندگی در محل جدید می پردازند بدهکار نبود، آنها فقط منتظر تشکیل کمپین وزارت اطلاعات بودند، که چرخهای انتقال را به راه بیاندازند. واقعا شانس آوردیم این کمپین تشکیل شد و الا زبانم لال الان همه مجاهدین در لیبرتی شهید شده بودند!!
وی که اسم مستعار کمپین (بخوانید بسیج که عین معنی فارسی آن است) را برای خودش انتخاب کرده، از طرف «همه خانواده ها و کسانی که خارج از هر گونه اختلاف عقیده به نجات جان انسانها فکر میکردند»، جیغ و دادهای زیر را ردیف کرده است:
«- مجاهدین به هیچوجه قصد انتقال ساکنان اشرف و لیبرتی را نداشته اند و مجبور به تن دادن به روند انتقال شده اند و اگر کمپین بهای کشته شدگان و مجروحین را با اطلاع رسانی و افشاگری لحظه مره برای آنها سنگین نمیکرد. همچنان به بازی شهادت در خاک امام حسین! ادامه میدادند. مگر نه اینکه میگفتند ما به امام حسین پناهنده شده ایم و نه هیچ کس دیگر و برای همین هم در همین خاک میمانیم و مثل او شهید می شویم!...
-مجاهدین آنزمان که میتوانستند خودشان انتقال را شعار اصلی قرار دهند و ابتکار عمل را با تکیه به خانواده ها و دیگر ایرانیانی که از موضع حقوق بشر به یاری آنها برخاسته بودند، در دست بگیرند، اینکار را انجام ندادند و نهایتا آمریکا با تاکتیک چماق و حلوا آنها را به قبول "دیپلماسی آمریکایی" وادار کرد تا در انتها از زبان جان کری وزیر خارجه آمریکا آنرا "پیروزی دیپلماسی آمریکا" بنامند. دیپلماسی آمریکایی نیز نه در جهت نجات جان ساکنان لیبرتی بلکه در بند و بست با رژیم ولایت فقیه و توافق برجام بود. هر بار که مجاهدین مقاومتی در مقابل خروج از عراق انجام دادند عوامل عراقی رژیم با چراغ سبز آمریکا، موشکی فرستادند تا به آنها نشان دهند که دست بالا را در این رابطه دارند. و بعد از هر موشک، مجاهدین به ناچار به انتقال تن دادند. همچنان که آنان در کمپ اشرف نیز نهایتا با کشتاری خونین وادار به ترک کامل کمپ شدند...

-اینبار اما با توجه به اینکه مجاهدین میدانستند که کشتاری دیگر شدیدا به ضد آنها تمام خواهد شد و روند فروپاشی درونی را دامن خواهد زد و همچنین پشتیبانی شیوخ عرب وابسته به آمریکا هم مجانی نبوده و نیست. یکباره در دو روز بیش از چهارصد نفر از اعضای باقیمانده در کمپ لیبرتی را بنا به دستور رسیده از اورسوراوآز با عجله سوار هواپیماهایی که آمریکا بصورت اختصاصی برای جا به جا کردن آنها آورده بود، میکنند تا عراق کشوری که با استراتژی جنگ آزادیبخش گره زده بودند، را بناچار ترک کنند....

-خانواده ها و موافقان انتقال در یک طرف قرار داشتند و رژیم، مجاهدین و آنها که با خون ساکنان لیبرتی بیزنس یا همان تجارت خود را در کشورهای غربی به پیش می برند و فریاد "حاضر حاضر" با غبغبی در گلو از فرسنگ ها فاصله با عراق را سر می دادند، در طرف دیگر قرار داشتند».

اینها فقط بخش کوچکی از جیغ و دادهای این موجود دکان سوخته است و باور کنید این جملات و عبارات را از خودم درنیاورده ام و عینا و تماما به نقل از عاطفه اقبال است. من فقط کلماتی چون «نجات جان انسانها» و اینکه مجاهدین خودشان مسئول کشتار خودشان هستند را ”بولد” کرده ام. چون از قبل از قیام سی خرداد ۶۰ و زمانی که فضاحت شکنجه در زندانهای خمینی بالا گرفته بود، دجال ضدبشر، مدعی بود «مجاهدین خودشان خودشان را شکنجه می کنند»!!
کلمه نجات انسانها را هم از سالهای اول دهه ۷۰ یادم هست که کد مخصوص مأموران وزارت اطلاعات برای ارشاد «هواداران نا آگاه» و جداکردن آنها «از رهبران ناصادق» بود.
همین کد «نجات انسانها» با اعلامیه ها و با امواج رادیو نجات، در بحبوحه بمبارانهای سفارشی رژیم در جنگ ۲۰۰۳ درعراق و حملات زمینی سپاه نیز بر سر مجاهدین می بارید.
به همین خاطر است که من به این خزعبلات می گویم: جیغ بنفش وزارت اطلاعات و سپاه تروریستی قدس از حلقوم حیوان لیبرتی!
مبدا و مقصد وزارتی کمپین عاطفه اقبال را من قبلا هم گفته و نوشته ام، ولی این بار این خود حیوان لیبرتی است که در ویرانه های دکان سوخته کمپین یا «بسیج» وزارت، تعادلش به کلی برهم خورده و چنان از این بسیج وزارتی کشف حجاب کرده که شاید توسط پاسدار نقدی و مربیان بسیجی به خاطر این بدحجابی توبیخ شود!
مساله فقط به تکرار کدهای وزارتی محدود نمیشود. حیوان لیبرتی – که همه ادعایش روی امنیت و نجات انسانها سواربود- مساله امنیت و نجات انسانها را به کلی از یاد برده و درحالیکه پاچه مجاهدین را «در آلبانی و دیگر کشورها» به دندان گرفته، از سوی دلواپسان وزارتی تحت عنوان خانواده می نویسد:
«در همین جا به مجاهدین دوباره میگویم: با خانواده های نگران بازی نکنید. امکان تماس مستقیم و بدون حضور دیگران را برای خانواده ها فراهم کنید. وگرنه دود این نگرانی ها در وحله نخست به چشم خود شما خواهد رفت» (وای ترسیدم!!!!).
همراه با این التیماتوم ابلهانه حیوان لیبرتی مدعی میشود که: «اگر در آلبانی نیز فرزندان ما در زندان هستند، اسم زندانبان را بگوئید تا ما بصورت مستقیم از زندانبانشان تقاضای ملاقات کنیم»!!
فوران لجن پراکنیهای وزارتی و متهم کردن مجاهدین به زندان سازی از اشرف و لیبرتی تا کشورهای اروپایی را در جیغ بنفش حیوان لیبرتی، ملاحظه می کنید؟!
این تهدیدهای مسخره یا بهتر است بگویم «پارس خوابیده» کمپین یا بسیج وزارت نشان در حالی است که حیوان لیبرتی کاملا واقف است که اینجا دیگر اروپا است و آلبانی هم عراق نیست و ماماچه پلیدک و دو سه تا امثال او هیچ غلطی نمیتوانند بکنند، اما چون خط و دستور وزارت است کار ماماچه باید ادامه داشته باشد. این خط همان خطی است که در محاکمه چندی پیش دو مزدور اطلاعات رژیم در دادگاه برلین افشا شد و در صورتجلسه دادگاه هم به ثبت رسید که تمامی تلاش اینان در راستای فروپاشاندن مجاهدین بوده است و تمامی دستوراتشان در این رابطه را از فردی به نام ”سجاد” در سفارت رژیم آخوندی در بغداد و گرداننده مقر وزارت اطلاعات و نیروی قدس در بغداد بنام هتل مهاجر دریافت می کرده اند.
بله، پارس خوابیده علیه مجاهدین در کشورهای اروپایی و آلبانی پرده برداری از کمپین کذایی و سوختن کامل دکان مربوطه را به خوبی نشان می دهد. یعنی نشان می دهد که درد اصلی، نه «نجات انسانها»، بلکه تشکیلات و مبارزه مجاهدین با فاشیسم آخوندی است، یعنی همان درد اصلی ولایت پدر خوانده داعش و درد اصلی وزارت جاسوسی و آدمکشی آخوندها.
اما سومین چشمه در جیغ بنفش کمپین کذایی با بخشنامه های شبه نظامیان بدتر از داعش سپاه تروریستی و قاتلان جنایت ۱۰شهریور۹۲ مو نمی زند. ‌آنجا که ترفند رژیم برای قالب کردن جنازه مزدور راهنمای قاتلان به عنوان یکی از شهدای مجاهد را تکرار می کند و با همان عبارات آخوندی می نویسد: «۵۳ نفر از یارانشان به فجیع ترین وضع کشته شدند» و آنجا که ۷ گروگان ربوده شده از اشرف را انکار می کند و در منتهای رذالت به طور تلویحی مجاهدین را متهم می کند و می نویسد: «صد و هشت روز اعتصاب غذا را برای ربوده شدن هفت نفر از کمپ اشرف سازماندهی کردند که اگر فشارهای کمپین به پشتیبانی خانواده ها نبود صدها تن دیگر در این اعتصاب غذا به لیست شهدایشان اضافه میشدند. هفت نفری که مدتهای زیادی است که دیگر حتی اسمی از آنها به میان نمی آید و معلوم نیست که آیا اساسا ربوده شدن آنها صحت داشته است یا جزو شعبده بازی های پشت پرده برای سر کار گذاشتن نیروهای خودشان بوده است».
ملاحظه می کنید که دکان سوخته و جیغ بنفش را هرقدر ”هم بزنیم” گند سپاه تروریستی قدس و وزارت اطلاعات در آن بیشتر بالا می زند و دیگر کافیست.
به نظرم چیزی در مبدا و مقصد این دکان سوخته مبهم نیست و من می خواستم این نوشته را در همین جا تمام کنم ولی به نظرم ذکر سه نکته تکمیلی ضروری است.

۱-نکته اول این که جیغ بنفش حیوان لیبرتی پراز دروغهای شاخدار است که مطلقا نه ارزش پرداختن دارد و نه ارزش پاسخ دادن. تنها به برخی مقولات که به نحوی به خود من ربط پیدا می کند اشاره میکنم. چون در جایی آن هم در داخل گیومه درمورد من افاضه کرده است که «ده سال بود که دیگر نمیخواست در عراق بماند و تقاضای خروج از عراق داده بود، ولی عملی نمیشد».
این دروغ شاخدار و مطلقا مجعولی بیش نیست، چون به گواهی تمامی اسناد درون مجاهدین و به گواهی خود من که حی و حاضرم، من حتی یک بار و در هیچ کجا نه ده سال قبل، بلکه در هیچ سالی درخواست خروج و اعزام به هیچ کشور خارجی را نداده ام. حتی در سال ۱۳۷۲ که دو پسرم احسان و طاهر (دو سال و اندی قبلش) برای در امان ماندن از بمبارانهای جنگ کویت به نزد پدر و مادرم فرستاده شده بودند و توسط آنها نگهداری می شدند، عفت اقبال خواهر ماماچه پلیدک عاطفه اقبال، طی نامه یی تهدید کرده بود که علیه سازمان شکایت خواهد کرد، خواهر مسئولی که خدا حفظش کند مرا در منطقه صدا کرد و به من ابلاغ کرد برای جمع و جور کردن این ناهمشیره و گرفتن بچه ها باید به خارجه بروم. آن خواهر مسئول حی و حاضر و شاهد است که من ابتدا چندین راه حل برای حل مسأله در غیاب خودم ارائه دادم و از آمدن به خارجه بسیار اکراه داشتم. سالها بعد بود که در هنگام اعزام در دومین گروه از لیبرتی به آلبانی در میان بیماران با اولویت بالا هم نوشتم که اگر مشکل جسمی نبود مطلقا جابجایی را نمی پذیرفتم و پایم را بیرون نگذاشته و در میان خواهران و برادرانم در لیبرتی باقی می ماندم. ماماچه پلیدک ادعاهای مسخره دیگری هم در مورد آمدن من از آلبانی به فرانسه مطرح کرده که مطلقا دروغ است و همه می دانند که نه تنها هیچ نقشی در این رابطه نداشته بلکه از ابتدا تأکید مؤکد کرده بودم و کسی از بستگانم نبود که در جریان نباشد که ”دست نامحرم پلیدکان و همپالگی هایشان از پرونده من بیرون“.
۲-نکته دوم پرده برداری از ترکیب و ابعاد بسیج (کمپین) کذایی است. چون به مناسبت سوختن دکان کذایی، حیوان لیبرتی لیست اسامی اعضای آن را هم افشا کرده است که عبارتند از: خودش، خواهرش عفت و شوهر او: علی مقصودی، و سه نفر دیگر به نامهای مجید موسوی، احمد مقیمی، محمد جندقی سمنان... و ”مازیار ایزدپناه که مدتی با ما [با کمپین ماماچه پلیدک] بود و بعد به دلیل مشکلات فردی نتوانست باقی بماند!!“ البته شاعرک پلید فضولات خوار اسماعیل یغمایی هم زحمت درست کردن سایت ماماچه پلیدک را کشیده است... تمام. این چنین تق دکان کمپین کذایی در آمد و معلوم شد که کل نفرات کمپین در یک خودروی مینی سپتیک جا می شده اند. البته ماماچه ضمنا اعتراف کرده است که دکانش آنچنان کساد بوده که افرادی نیز کمپین او را به خاطر گرفتن تنها ”چند لایک“ ترک کرده اند!!!
در همین رابطه خوب است به یک نمونه از فعالیتهای اخیر این اکیپ وزارت نشان در تهران هم بپردازم. موضوع از این قرار است که از داخل کشور خبر می رسد فردی به نام ناهید مقصودی خواهر علی مقصودی، به خانواده های ساکنان سابق لیبرتی که به آلبانی منتقل شده اند مراجعه کرده و به آنها اخبار دست اول!!! انتقال آنان به آلبانی را می دهد!!!. ناهید که از طرف انجمن نجات مأموریت دارد، در مراجعات خود به خانواده ها از قول عفت اقبال (همسر علی مقصودی) از جمله می گوید که مثلا پسر شما یا دختر شما یا خواهر شما یا نوه شما قرار است به آلبانی برود و یا رفته و به دروغ اضافه می کند که کارهایش در حال درست شدن است و به زودی به آلمان یا سوئد یا فرانسه خواهند رفت. جالب اینجاست که در همه موارد خانواده ها از موضوع انتقال فرزندانشان به آلبانی مطلع بوده اند و با لگد و تیپا وی را بیرون انداخته اند.
آخرین خبر در این رابطه این است: ناهید مقصودی به برخی خانواده ها مراجعه کرده و خواستار این می شود که یکی از اعضای خانواده صدای خود را ضبط کرده و به او بدهد تا او از طریق گروهی که در خارجه فعال است کلیپ صوتی را به دست فرزندشان برساند. وقتی از ناهید سؤال می شود این گروه را کی اداره می کند؟، وی پاسخ می دهد عاطفه اقبال، اما طرف مقابل می گوید: آخر چطور باور کنیم که عاطفه اقبال که از صبح تا شب علیه مجاهدین می نویسد، کلیپ صوتی را به دست عزیز ما در آلبانی که به قول شما در درون مجاهدین است برساند!!! اسنادی در رابطه با کار کرد ناهید مقصودی در اختیار نگارنده هست که عنداللزوم قابل انتشار خواهد بود.
۳- اما سومین نکته را بیشتر از بابت نشان دادن میزان انحطاط پلیدکانی مثل عاطفه اقبال، ذکر می کنم. زیرا در یک رویکرد غیر انسانی و بهتراست بگویم ضد انسانی و ضد اخلاقی، مادر سالمندمان را که ۸۷ سال سن دارد وجه المعامله با اربابان مربوطه قرار داده و برای بالا بردن نرخ خودش به دروغ نوشته است این مادر همواره از کمپین او حمایت می کرده است. اما نگارنده اسنادی از خانواده دراختیار دارم که در آنها همگی تأکید دارند نه آنان و نه مادر اصولا روحشان از این ماجرا اطلاع نداشته و نامه یی هم که در سال ۲۰۰۹ با امضای ”خانواده اقبال“ در مورد انتقال من نوشتند، تنها و تنها توسط عاطفه نوشته شده است و هرگز و هرگز نظر هیچکدام از آنها به ویژه مادر نیست، ضمن این که مادر به علت وضعیت جسمی اصولا از رویدادهای خونبار اشرف به دور نگه داشته شده است. متعاقبا و بعد از رو شدن دستش، ماماچه پلیدک طی یک نامه مکتوب مسئولیت تمام و کمال نامه را به عهده گرفت و گفت ”آن را من نوشته ام“ و مشخص شد که نامه یی با امضای جعلی خانواده اقبال کار او بوده است. برای این که از اصل موضوع پرت نشوم، در نتیجه همان صحبتها قرارمان با اعضایی از خانواده که با آنها تماس داشتم این بود که مطلقا با مادر سر این موضوع و حواشی آن هیچگونه صحبتی نکنیم. و البته من این را تمام و کمال رعایت کردم ولی پلیدکان آدم فروش تا توانستند بدون توجه به سلامتی وی، در فرصتهایی که او را تنها می یافتند او را در این زمینه تحت شکنجه و آزار قرار می دادند. حال چگونه است مادر ۸۷ ساله یی که حتی چند سال است از درگذشت چندین تن از بستگانش در ایران، خبر ندارد و هر وقت هم کوچکترین خبری در اشرف و در این سه سال اخیر در لیبرتی می شد نه تنها سیمای آزادی که پلیدکان البته برایش ممنوع کرده بودند، بلکه کلیه تلویزیونهای فارسی زبان با عنوان اینکه خراب هستند به رویش بسته می شدند تا مبادا با شنیدن یک خبر ناگوار کوچکترین صدمه یی به سلامتی وی وارد بیاید، چگونه است که این مادر در جریان کمپین ماماچه پلیدک قرار دارد و همواره حیوان لیبرتی را مورد حمایت قرار می داده؟!!
راستی که این گونه شناعت و شقاوت غیرانسانی فقط به فقط از خمینی و بازماندگانش برمی آید: فاکت را بنگرید: یک پیرزن ۹۰ ساله را که دیگر خوب و بد را هم تشخیص نمی دهد سوار بر ویلچر از تهران تا بغداد می کشانند تا ببرندش جلوی لیبرتی و دست به تظاهرات بزند و عکسش را بگیرند و چاپ کنند و بگویند که این آمده پسرش را ببیند!! می بینید که سنخ هر دو یکی است و هیچ تفاوت ماهوی با هم ندارند. همین است دیگر، پشت کردن به مقاومت آخرش هم سنخ شدن با دشمن همین مقاومت و دشمن تمامی مردم ایران خواهد بود. فقط کافی است که از مادر من سؤال شود که آیا معنی کلمه ”کمپین“ را می داند یا خیر؟! این است دجالیت سنخ خمینی.
خود همین پلیدک در نامه های قبلی که بازهم اسنادش موجود است، تأکید می کند که مبادا چیزی به مادر خبر داده شود، مبادا با او تماسی گرفته شود، او را درون شیشه نگاه داشته اند و وضعیت بسیار حساسی به لحاظ جسمی دارد. حال کافی است همین جملات سراپا دروغ ماماچه پلیدک مبنی بر حمایت و پشتیبانی مادر از کمپین وزارت اطلاعات که عاطفه سردمدار آن بوده و الآن مراسم ترحیمش را برگزار می کند، برای مادر قرائت شود، خود ماماچه خوب می داند که مادر همان روز در بیمارستان بستری خواهد شد و معلوم نیست جان سالم به در ببرد. ترا به خدا انحطاط کامل انسانی و میزان پستی و دنائت را می بینید؟ 

Sunni Arab countries Face Dangerous Challenge if Land Corridor is Established from Tehran to Beirut


1 October - In his September 29 article for the Wall Street Journal, Yaroslav Trofimov writes that, “From the point of view of Sunni Arab regimes anxious about Iran’s regional ambitions, Islamic State—as repellent as it is—provides a silver lining. The extremist group’s firewall blocks territorial contiguity between Iran and its Arab proxies in Syria and Lebanon.”
According to Trofimov, there is potential danger as land is lost to Iranian allies.  He says that a land corridor from Tehran to Beirut will present a grave challenge to the Sunni countries, specifically Saudi Arabia, as it will “reinforce a more capable and no less implacable enemy”. 
“Pro-Iranian Shiite militias such as Lebanon’s Hezbollah and Iraq’s Badr and Asaib Ahl al-Haq are filling the void left by Islamic State in Syria and Iraq, and they are much better equipped and trained than the Sunni extremist group. They are also just as hostile to the Saudi regime, openly talking about dismantling the kingdom and freeing Islam’s holy places from the House of Saud,” writes Trofimov, and adds, that “rhetoric only intensified after January’s breakup in diplomatic ties between Riyadh and Tehran.” 
Trofimov says that Western officials view the Shiite militias as a preferable alternative to Islamic State’s rule, “and some of the groups operating in Iraq indirectly coordinate with U.S. air power. But that isn’t how those militias are viewed in Riyadh and other Gulf capitals.” 
Prince Turki al-Faisal, the former head of Saudi intelligence and a nephew of the current king, argues that abuses committed by Iranian proxies in Sunni areas are just as bad as those of Islamic State.  “They are equally threatening, and one feeds off the other,” he said in an recent interview. “Both of them are equally vicious, equally treacherous, and equally destructive.” He added that the West misunderstand Iranian intentions in the region. “It’s wishful thinking that, if we try to embrace them, they may tango with us. That’s an illusion,” he said. 
Jordan’s King Abdullah brought up his fears over a “Shiite crescent” of Iranian influence in the Middle East just a year after the 2003 U.S. invasion of Iraq. He says, “In the following years, the huge U.S. military presence in Iraq and the Sunni insurgency there kept Iranian power in check. Then, just as the U.S. withdrawal and the taming of the insurgency seemed to herald a new era of Iranian prominence in the region, the 2011 upheaval of the Arab Spring unleashed the Syrian civil war.” 
The rise of the Islamic State that followed, created a large Sunni statelet in Syria and Iraq, severing land communications in the “Shiite crescent.” 
Ali Vaez, Iran expert at the International Crisis Group said, “Prior to 2011, Iran already had overwhelming influence in Iraq, Syria and Lebanon. So Iran has not significantly expanded its influence in the region, but rather it has been forced to provide military protection to pivotal allies it risked losing.  If this has caused panic in Riyadh, it’s mainly because the Arab world is in a state of disarray.” 
Shiite militias now play a far greater role than in 2011, in both Syria and Iraq. 
Iraq expelled the first Saudi ambassador to the country since 2003 last month, over his criticism of the Shiite militias. Known as the Popular Mobilization Forces, these groups have become a powerful military force in Iraq, controlling many “liberated” Sunni areas. 
Trofimov writes, “In Syria, too, the survival of President Bashar al-Assad—allied with Iran but autonomous in many of his policies before 2011—has become impossible without the support of Hezbollah, an Iranian proxy that has grown into a regional military force. Other Shiite militias in Syria are staffed by Iranian, Afghan and Pakistani recruits.” 
Andrew Tabler, a fellow at the Washington Institute for Near East Policy, said, “Iran’s power has spread further afield than before in terms of direct military power. We have never had so many Shiite militias operating in so many different areas, and fighting in traditional Sunni strongholds.” 
The Islamic State is under attack by U.S. airstrikes, Kurdish forces and a Turkish offensive. Trofimov believes that it’s possible that “these Iranian proxies and allies would link up along the Iraq-Syrian border in coming months. The question is whether they would be able to hold that land and rule over the remaining Sunni populations without a degree of power-sharing—something that neither Baghdad nor Damascus seem ready for.”  
Additionally, he fears that, “it is likely that a new insurgency would bubble up soon in those areas—likely fomented by Sunni Arab states eager to break up the region’s “Shiite crescent” once again.” 
Sunni Iraqi politician and the country’s former deputy prime minister, Saleh al-Mutlaq, awarned that “keeping the Sunnis disenfranchised” would lead to this outcome.  “Unless you start thinking about the conditions that created ISIS in the first place and try to overcome these conditions,” he said in an interview, “there will be a new ISIS again, maybe of a different kind.”

Iran: NCRI’s Women’s Committee Reports more Bad News for Woman


1 October -Thursday morning, September 29, another woman was hanged. The number of women executed under the regime of President Rouhani has now risen to 71. 
The National Council of Resistance of Iran (NCRI) Women’s Committee reports that Molouk Noori was executed along with seven other prisoners in the Central Prison of Orumiyeh (northwestern Iran).  She had been held in the women's ward of Orumiyeh Prison.
This week has also seen several women receive brutal prison  sentences. 
As reported by the NCRI’s Women’s Committee on September 28, prisoners of conscience  Nika and Nava Kholousi have been sentenced together to 10 years and six months for being of Bahaii faith.  They are to be held in Vakilabad Prison of Mashhad. They were arrested in March 2014. 
Another case, reported on September 29 by the NCRI’s Women’s Committee, is that of children's and civil rights activist, Atena Daemi. The Review Court issued its final verdict for the 27 year old woman, sentencing her to five years in prison for conspiring against the state.  She was arrested on October 21, 2014, and after spending 16 months incarcerated, she was released on bail bond on February 15, 2016.
 Recent information has also revealed that Kajal Hosseini, a 38-year-old Computer Science student at University of Tabriz, has been held by the Revolutionary Guards Intelligence for five months. Her family have no information about her charges or conditions. 
Also this week, the NCRI’s Women’s Committee reports that the commander of the State Security Force of Hamedan in western Iran has revealed a new plan to humiliate and harass women.  He’s threatened to impound the vehicles belonging to "mal-veiled" women.  
In a meeting on September 28, Mohammad Mahdian Nassab said, "There are eight virtue-and-the-veil stations set up by Hamedan's Police where women from the religious seminary and the moral security police, are present.”  He pointed out that "180 vehicles belonging to improperly dressed people were impounded in Hamedan's Eram Boulevard over the past month."

Iran: Protests andRallies of Disenfranchised Citizens Plague Regime


1 October -  On Thursday, September 29, The National Council of Resistance of Iran (NCRI)reported on several rallies, including retired teachers,housing applicants and petrochemical workers.
Protestingtheir poor living conditions and low pensions, several hundred retired teachers gathered at the rally in Tehran, in front of the regime’s parliament, on the morning of Tuesday September 27, according to ILNA news agency.  Some reports stated that the number of the protesters reached 2000.  At the same time, retired teachers held rallies in several other cities, including Kermanshah, Mashhad and Tabriz. The retired teaches have held several gatherings this week in protest of their poor living conditions. 
Additionally, on September 25, according to “Fars” state news agency, Mehr Pardis Housing applicants gathered in front of The Ministry of Roads to protest the non-delivery of housing units on time, andthe increase of the designated payments.  One of the Pardis applicants stated, “Our units were supposed to be delivered in 18 months, whereas they’ve not only not yet been delivered but their prices have been raised as well.” He added, “with three children, I’m not able to provide 30 million toman cash.” 
Pardis Petrochemical workers staged a hunger strike to protest against mandatory work shifts.  On September 27, ILNA news agency quoted the protesting workers, “At the beginning of September, the employer has required the Four Work Shifts Scheme to be implemented, while implicitly talking about the possibility of cutting off or reducing cooperation with the workers who are opposed to work shifts.” 
Among the workers’ main issues arereduced wages, change in the work shift (thus having less time to spend with family), and their being forced to settle in the area with rising cost of rents.

IRANIAN RESISTANCE TO OPEC AGREEMENT REFLECTS ONGOING REGIONAL ANIMOSITY


Last week it was reported that Saudi Arabia had offered a new compromise to the Islamic Republic of Iran ahead of a meeting of OPEC nations in Algeria. The proposal called for Iran to freeze its oil output at current levels in exchange for an output reduction from Saudi Arabia and other members of the cartel. Riyadh had previously insisted upon Iran’s participation in across-the-board cuts, and last week’s change in tone seemed to contribute to growing optimism about the prospects for an agreement between the two regional rivals.
But that optimism was much reduced at the start of this week, and oil prices seemed to reflect that. On Tuesday, Reutersreported that Iran had formally rejected the Saudi proposal. Although talks over another alternative were set to continue on Wednesday, persons close to the negotiations indicated that those talks were not expected to result in an agreement. According to Business Insider, Iranian Oil Minister Bijan Zanganeh declared that Wednesday’s meeting would only serve as an exchange of views, thus pushing any hope for an actual agreement to the next OPEC meeting, scheduled to take place at the organization’s Vienna headquarters in November. 
The Saudi Energy Ministry also struck a pessimistic tone about Wednesday’s talks and pinned hopes on the November meeting, although media commentary appeared to be divided about whether those hopes would ultimately be justified. For instance, Bloomberg reported that Iran and Saudi Arabia would still have to overcome a gap of 600,000 barrels per day in their individual expectations for production limits, but it also claimed that the acknowledgement of this specific figure is a sign that an agreement is closer than ever. On the other hand, Reuters quoted one OPEC expert as saying that the Saudi proposal had not been serious and that the latest talks were only aimed at assigning blame to the other party for the ultimate failure to reach a compromise. 
In any event, the Wall Street Journal reports that with the issue of output levels outstanding even just for the time being, the global oil market will remain oversupplied at least until late next year. And Reuters indicated that the lack of progress toward controlling this oversupply had resulted in prices falling by three percent on Tuesday. Later on Tuesday, Business Insider specified that Brent crude had declined by 3.5 percent and West Texas Intermediate by 3.6 percent. And it appears that this is a reaction not only to Iran’s formal rejection of the Saudi proposal on Tuesday, but also earlier indicators that compromise between the two rivals might not be in the offing. 
On Monday, Reuters had already reported that global oil prices had fallen about five percent in recent days, at which time Tehran was already “downplaying” the chances of an agreement during the Algeria talks. That report quoted Baader Bank executive Robert Halver as saying that OPEC was “cannibalizing itself” as a result of Iran and Saudi Arabia remaining in “combat mode.” And on Tuesday, the Wall Street Journal suggested that this situation was unlikely to change in the near future, even though the plan put on the table by Saudi Arabia would narrowly meet OPEC’s needs for output reduction. 
The Journal specifically declared that there would “always be burning hot tensions” during negotiations that involved both Iran and Saudi Arabia. Such commentary reflects awareness of the ongoing anxiety that Saudi Arabia and its Arab allies face as Iran continues to extend its influence into the broader Middle East, particularly through intervention and direct participation in the internal conflicts of nations like Syria, Yemen, and Iraq. And although the OPEC oversupply and the supposed progress toward setting an output goal gives further incentive for reconciliation, it remains rather unlikely that the regional countries will be able to accomplish that reconciliation in absence of significant changes in foreign policy. 
Meanwhile, the recent United Nations General Assembly has helped to give the impression that such changes are not forthcoming on either side. In the first place, Iranian President Hassan Rouhani, who is regarded by some Western policymakers as comparatively moderate, used his speech at the New York gathering to contribute to seemingly hardline rhetoric accusing the US of violating last year’s nuclear agreement and blaming Saudi Arabia for sectarian tensions throughout the Middle East. 
Representing the Arab side of the regional divide, United Arab Emirates Foreign Minister Sheikh Abdullah Bin Zayed Al Nahyan called out the Iranian leadership for being a source of “tension and instability in the region.” A United Nations press release quoted Nahyan as criticizing the Islamic Republic of Iran for being the only country whose constitution specifically calls for the exportation of its own revolution. This, he said, explains why Iran is the main perpetrator of regional interference in Arab affairs. 
Nevertheless, another Reuters report pointed out on Monday that the UAE was eager to accomplish an oil output freeze, even as Iran was downplaying that prospect. Iran’s recalcitrance has been explained in terms of its desire to restore pre-sanctions levels of output, in order to make up for ground it lost to its regional competitors in the time between the imposition of nuclear-related sanctions and the implementation of the Joint Comprehensive Plan of Action. 
But Iran’s specific target output is considerably greater than its reported pre-sanctions levels. And some sources indicate that the Islamic Republic has already matched its pre-sanctions output. Reuters reports that current output has been stalled at 3.6 million barrels per day for approximately three months. It may or may not be coincidental that this is identical to what some Western sources identify as the country’s real pre-sanctions output. Iran News Updatenoted earlier that in its discussions with Saudi Arabia, Iran has insisted upon setting output levels on the basis of each national government’s domestic statistics instead of an independent assessment. INU further suggested that this could be indicative of a desire to manipulate domestic figures in order to diminish international expectations regarding the size of Iran’s cut.  
But whatever Iran’s current production levels are, the country’s leadership has long insisted upon raising its self-reported figures to four million barrels per day before even considering an agreement with the rest of OPEC. Furthermore, recent reports have cited OPEC sources to indicate that Iran has either moved the goalposts regarding this increase or has been rounding down in its public commentary in the past. Reuters, for instance, reported on Monday that Iran was still insisting upon reaching between 4.1 and 4.2 million barrels per day, making the gap between Iranian and Saudi positions greater than it might have been only weeks before the Algeria meeting.

ایران - سایه فقر مطلق بر سر روستائیان


گسترش فقر در حاکمیت چپاولگر آخوندی که به گفته متولیان رژیم بیش از ۷۰ درصد از جامعه را در برگرفته، اکنون با نزدیک شدن موعد نمایش انتخابات به موضوع تخاصم میان باندهای حکومتی در مجلس ولایت تبدیل شده است.
بحران فقر که تابع مستقیمی از بیکاری می‌باشد، به حدی است که برای نمونه بسیاری از اقشار ضربه‌پذیر و به‌ویژه روستائیان را به بن‌بست کامل در زندگی روزمره کشانده است.
یک کارگزار رژیم در مجلس حکومتی ضمن اعتراف به این واقعیت، گفت: «دولت باید شفاف از کشاورز و دامدار حمایت کند در روستاهای نهبندان کسانی هستند که زندگی آن‌ها فقط با یک گوسفند یا بز می‌گذرد و زمانی که گوسفند می‌میرد خسارتی دریافت نمی‌کنند و یک سال باید برای ۲۰۰ هزار تومان دوندگی کنند».

واقعیت این است که فقر گسترده در میان روستائیان اکنون موجب بروز شکاف عمیق طبقاتی در ایران تحت حاکمیت ولی‌فقیه شده است، زیرا در نبود سرمایه و در نبود حمایت‌های دولت آخوند روحانی، بسیاری از روستائیان با فروش زمین و دیگر اموال خود و با کوله باری مملو از درد و محنت، راهی شهرهای بزرگ‌شده و به حاشیه‌نشینی روی آورده‌اند. تصاویر دردآور حاشیه‌نشینان که به گفته مقامات رژم قریب ۱۱ میلیون و به روایت واقعی‌تر ۱۸ میلیون نفر می‌باشند، بهترین بینه به وجود ناعدالتی، فقر و فلاکت در این حاکمیت غارتگر و سرکوبگر می‌باشد.

این کارگزار حکومتی در ادامه به وضعیت بحرانی در روستاهای خراسان اشاره کرده و می‌افزاید: «زندگی اهالی روستا که زمانی کشاورز و دامدار بودند با ۴۵ هزار تومان یارانه‌ای که دریافت می‌کنند سپری می‌شود، آن‌ها زندگی سختی دارند. به‌خصوص که در منطقه‌ای خشک زندگی می‌کنند، مردم روستاهای نهبندان و سربیشه گرسنه هستند و به کمک نیاز دارند. در این مناطق روستاهایی هستند که حتی آب و برق هم ندارند». (خبرگزاری حکومتی ایلنا ۹ شهریور ۱۳۹۵)

این سخنان در حالی بیان می‌شود که آخوند روحانی در تبلیغات دروغین خود همواره از گشایش و بهبود وضعیت روستائیان کشور خبر می‌دهد. برای نمونه وی در سفری به یاسوج ضمن دروغ‌پردازی مشمئزکننده‌ای گفت: «حضور پزشکان متخصص در روستاها، احداث، ترمیم و آسفالت راه‌های روستایی و آبرسانی به روستاها ازجمله افتخارات دولت درزمینهٔ ارائه خدمت بی‌منت به مناطق روستایی است».!! (خبرگزاری نیروی تروریستی قدس تسنیم ۲۴ مرداد ۱۳۹۵)

اما برخلاف تمامی تبلیغات «دولت تدبیر و امید», عضو باند خامنه‌ای در کمیسیون کشاورزی مجلس حکومتی به وجود «خالی شدن ۴۷ درصد از روستاهای خراسان از سکنه» و نیز بحران عمیق فقر و تهی‌دستی و یا عدم حداقل امکانات رفاهی مانند آب، برق، بیمه‌های درمانی، دارو، دکتر و بهداشت در میان روستائیان اینگونه اعتراف می‌کند: «برای رساندن برق به خانه‌های آنان مراجعات زیادی داشته‌ایم تا حداقل برق داشته باشند. واقعیت زندگی مردم آن منطقه این است، یک سرما یا یک بیماری تمام محصولات آنان را نیست و نابود می‌کند آن‌وقت کسانی هستند که خسارت این مردم را پرداخت نمی‌کنند.
افضلی در ادامه بیان داشت: در صندوق بیمه محصولات کشاورزی سهم بیمه ۷۵ درصد و سهم بیمه‌گذار نیز ۲۵ درصد است، الآن دولت سهم خود را پرداخت نمی‌کند، مسئله این است که خسارت کشاورزان در ردیف بودجه تعریف نشده است و همین مسئله موجب شده که مطالبات کشاورزان پرداخت نشود؛ یعنی کشاورزی که باید یک سال پیش خسارت خود را دریافت می‌کرد هنوز هم معطل است. این در حالی است که سال زراعی نیز آغازشده است و کشاورز به این پول نیاز دارد».

جمشید پیمان:‌ اسم آن پسر، رسول بود


چند روز پیش داشتم خانه تکانی می کردم.میان نوشته های پراکنده ام رسیدم به یادداشت ماجرائی که یکی از دوستانم سال ها پیش برایم تعریف کرده بود.چون برای خودم خیلی جالب بود، گفتم آن را با شما هم در میان بگذارم. دوستم برایم گفته بود:
دبیر ریاضی ما در سال سوم دبیرستان از انگشت شمار معلمان ریاضی بود که در روزگار قدیم با شاگردانش رفیق بود و نسبت به آنها با مهربانی رفتار می کرد. روزی میانه تدریس هندسه از جیبش سه تا چوب کبریت بیرون آورد و روی میزش گذاشت. روی تخته سیاه هم عکس سه تا چوب کبریت کشید و گفت:
"امروز می خواهم یک مساله نسبتن پیچیده طرح کنم. اولین کسی هم که به آن جواب درست بدهد از امتحان سه ماهه سوم معاف می شود و از همین الان یک نمره شانزده در کارنامه اش دارد "
بعد مساله را طرح کرد:
" سه تا چوب کبریت داریم و می خواهیم بدون اینکه چوب کبریت ها را بشکنیم با آنها یک مربع یا یک لوزی درست کنیم. چگونه می توانیم این کار را انجام دهیم؟ کدامتان می توانید راهکارش را پیدا کنید؟"
بچه ها افتادند به تکاپو و دست هاشان بالا و پائین میرفت که " اقا ما بگیم، آقا ما بگیم"

هر شاگردی می خواست نفر اولی باشد که جواب می دهد. دبیرمان یکی یکی آنها را پای تخته سیاه می برد و با سه تا چوب کبریت واقعی روی میز و سه تا عکس چوب کبریت روی تخته سیاه، تنها می گذاشت.بچه ها هم سعی خودشان را می کردند اما نمی توانستند به رمز و راز مساله پی ببرند
در میان حدود چهل تا شاگرد،تنها رسول بود که بی خیال حل مساله و نمره شانزده مجانی بود. نه حرفی می زد، نه تک و تائی از خوش نشان می داد و نه ابراز علاقه ای برای ورود به این مسابقه می کرد. معلممان رو به او کرد و گفت:
" پسر تو نمی خواهی در مسایقه شرکت کنی؟ بیا شانست را امتحان کن شاید نمره شانزده ثلث سوم تو بغلت بیفتد!"
رسول گفت:
" اجازه هست آقا؟ ما امروز با دوچرخه نو و تازه کاری که پدرمون دیروز واسمون خریده اومدیم مدرسه. حالا اینجا جلوی همه ی همکلاسیامون به شما پیشنهاد میکنم خودنون با اون سه تا چوب کبریت با شرطی که گذاشتین یه دونه مربع بسازین! اگه تونستید من او دوچرخه رو که مثل جونم دوستش دارم به شما جایزه میدم".
معلممان که صورتش از شدت خنده مثل لبو تنوری شده بود گفت:
"من سر قولم هستم و آن نمره شانزده را به تو می دهم!"
رسول اما همانطور خونسرد و آرام جواب داد:
" نه آقا ما نمیتونیم قبول کنیم. اون نمره حق کسی هست که بتونه با سه تا چوب کبریت سالم یک مربع بسازه!"
سخن دوستم که به اینجا رسید گفت:
آن رسول سالها بعد شد رسول مشکین فام!